| توی هفـت7 آسمون تو تـک ستاره منی |
|
و من اين بار پي چيزي نگران ماندم
|
|
فروختم نفسم را به رنگ رنگ خيال بادكنك ها چه هوايي داشتند نفسم پيدا بود
آه سردي پشت آن شيشه خواب مادرم خواب مي ديد كه مرا گم كرده پدرم ترسيد كه نيايم خانه و نترسيدم من كفشها را كندم نرم و پاورچين بي خبر رفتن كس ندانست در ابهام به كجا رفتم گاه گاهي مي ماندم لحظه ها را به سكوت شاخه اي را به نگاه و چه بي تاب ماندم به نگاهي به سلامي كه سكوت را لحظه اي تاب نياوردم قدمي ديگر ...... آه چه ترسيد شاخه خواب من ديده من بادكنك ها همه تركيدند پدرم ......... خلائي در نفسم لحظه اي را به نياز خواست زمان را به عقب برگردم
... و من اين بار پي چيزي نگران ماندم روياهايم ! در كجا ماندند ؟! |
|
لینک ثابت|
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط ســـــــــــــــــهیل |
|
|
ســـــــــــــــــــلام بهونه قشنگ من
|
|
سلام بهونه قشنگ من >>>>>>>>>> برای زنــــــــــدگی آره بازم منم >>>> دیونه همیشگی >>>> فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشتم : دارم از چشمات میخونم بــــاورش سخته هنــوزم تو نباشی توی شعرهام من دیــگه از کــی بخونم حالا که میخوام بمونی شــعر رفتن رو میخونی قلب من عاشق ترینه اینو از چشمــام میخونی حال منو اگه بخوای رنگ گلهـــــــــای قالیـه جای نگاهت بد جوری توی صحن چشمام خالیه ابرها همه پیش منن اینجا هوا پر از غمــــــه از غصه هام هر چی بگم >>>>>>>>>جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود >>> رفتم کنار آسمون >>> فریاد زدم : (( یا تو بیا یا منو پیش خودت برسون))
دیدی دیدی دیدی آسمون خراب شد سر ما بسته شد >>> بسته شد >>> وصله بال و پر ما حالا تو سایه نشینی واسه ما فـدای تو یه وقت بی خوابی خسته ات نکنه غم غریبی عزیزم زرد و شکسته ات نکنه چادر شب لطیفتو از روت شبها پس نزنی تنگ بلوره آبتو یه وقت نا قافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت>>>> دست خدای مهربون
راستی ! دیروز بارون اومد >>> من و خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون >>> با ابرها همسفر شدیم از وقتی رفتی آسمونمون پره کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتر شده چند روزه بارون داره میباره : بوی شکستن برام میباره میگه غزل پوش تو رو نمی خواد>>> لیلی خوابت دیگه نمیآد فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم ( تا حقیقت رو واست بگم ) به آخر خط رسیدم
نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت ؛ برای مهربونیات >>> نوازشات >>> بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود>>>>>>>>> هلاک یک نگاهته من میدونم من میدونم همین روزها عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن !!! بیا که دوستت داره میمیره
ای دل من چرا صدات در نمیآد ؟ این همه آزارت میدن ؛ چرا صدات در نمیآد ؟
هر کی از راه میرسه یه زخمی به تو میزنه چرا هیچی نمیگی ؟ چرا صدات در نمیآد ؟ عکسهای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یک بغض کهنه >>> چند روزه دایم در انتظارمه تنها دلیل زندگیم >>> با یک غمی دوستت دارم داغ دلم تازه میشه >>> وقتی اسمتو میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟!
مگه نگفتم ؟؟؟ چشماتو از چشم من هیچ وقت نگیر ؟! دلم گرفت ای همنفس >>> پرم شکست تو این قفس
دلم میخواد یه چیزی رو بدونی ؟؟؟ نه عاشق ، نه مهربونی
میگم شب ها ستاره ها تا میتونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن... تنها دلیل زندگیم با یک غمی دوستت دارم |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط ســـــــــــــــــهیل |
|
|
یا حسیـــــــن (ع)...چگونه وصف مهربانیت را کنم
|
|
یا حسیـــــــن (ع)...
چگونه وصف مهربانیت را کنم ؟ چگونه این دستان ناتوان بنشیند گوشه ای و دل به نام زیبایت دهد و شروع به نوشتن کند.... یا ابا عبدا... هر گاه صوت نامت را میشنوم بغضی گلویم را در دستانش میفشارد دلبــــــــــــــرم.... وقتی از میان کوچه ها میگذرم وقتی میبینم که همه جا سیاه پوش شده وقتی که همه جا نام زیبایت حک شده وقتی میبینم که کودکی با چه شورو شوقی دستان کوچکش را به پدرش میدهد تا به مسجد بروند وقتی دسته دسته هیئت های عزاداری در کوچه و خیابان برای حسین خود سینه میزنند چگونه چشمانم غرق در اشک نشوند... چگونه برای مظلوم مظلومان اشک نریزم چگونه برای طفل سه ساله ات سیاه پوش نشوم بوی محرم می آید..... بوی خـــــــــــــــــــــــــدا..... صدای حسین ،حسین از کربلا.... " اسلام علیک یا ابا عبدا... الحسین " التماس دعا سهیل توی ۷ آسمون
|
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط ســـــــــــــــــهیل |
|
|
غــــــــــــــــــــــــدیرانه
|
|
نمي دونم چطوري و تا چه حد بگم كه : خوشحالم اهل سرزمين گرم مشرق زمينم
سرزميني كه قدمگاه ابراهيم و اسماعيل و عيسي و موسي و نور بي همانند هستي محمد است سرزمين شكستن بت هاي وجود و سرزمين گرم و خورشيدي ؛ اي كه علي را پروراند سرزميني كه ولايت علي حتي قلب كليمي و زرتشتي و مسيحي و ......گرم گرم كرده و سرزمين مردي است كه نامش از نور وحدانيت الهي است. مردي كه به معني واقعي "مرد" بودثابت قدم و با وجود...
از اين كه در سرزميني به دنيا اومدم كه : آدماش وقتي وارد يك جا مي شن ميگن يا علي وقتي از جايي ميرن بيرون مي گن يا علي از اين كه وقتي مي خوان مردونه از هم خداحافظي كنن مي گن يا علي وقتي مي خوان توي صحنه هايي با ديگران رقابت كنن مي گن يا علي وقتی یک بچه می خواد را بیفته و مرتب زمین می خوره وقتی می خاد بلند شه بهش یاد میدن بگو یا علی خيلي احساس خوبي دارم..
و غدير اوج شكوفاييي مردانگي و تكامل بشري استُ رسمیت دادن به نام آبی علی نامی بی نظیر و بی مانند... اوج وحدانيت خداوندي است كه : علي را براي مشرق زمين و ساير كائنات آفريد علي رابا عشق و عشق را با علي آزمود و نهايت اين عشق بود كه علي شد... اللهم صلي علي بالمتوسلين باامير المومنين علي (ع) "علي در عرش اعلا بي نظير است علي بر عالم و آدم امير است به عشق نام مولايم نويسم چه عيدي برتر از عيد غدير است"
"روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي گفت: تو غرق گناهي؟ گفتمش: يا رب بلي گفت : پس آتش نمي گيرد چرا جسم و تنت گفتمش : چون حـــك نمودم روب قلبم يا" علي" |
|
لینک ثابت|
جمعه هفتم دی 1386ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط ســـــــــــــــــهیل |
|
|
من نشاني از تو ندارم.................
|
|
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم : درعصرهاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار ! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام ! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو ! حرير غمش را کنار بزن !
مرا مي يابي
ازم پرسيد : من مال توام ؟ گفتم: آره ! مال خود خودتم . هر كاري دلت مي خواد باهام بكن. گفت : هر كاري ؟ گفتم: آره. ............ تنهام گذاشت و رفت |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط ســـــــــــــــــهیل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| امکانات |
| درباره وبلاگ |
بزرگترین آرزویم این بود که: کوچکترین آرزویت باشم...
آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت ؟ ای خدا در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار ! به من تهمت زده اند خــــــــــــــــــــــــــــــاتون ، که وقتی تو نبودی : با پروانه هاخلوت کرده ام ، از شعر شرابشان داده ام ، تهمت زده اند : که پهلو به پهلویشان چیده ام ، که تمام تن عاطفه را ، عریان کرده ام ، که تبسم و ترانه ، تقدیم نموده ام ، که…… بخدا تهمت زده اند ، هنوز که هنوز است ، شهری نشده ام ، و دلت قرص باشد ، خاتون شهری نمی شوم. وقتی برف می بارد ، دلم سیاه می شود و خونم داغ ! یعنی آنقدر دلم می سوزد ، برای خلوت سرد و ساکت پروانه ، تنهایی های طولانی و تب دارش ، که هزار زمستان سرد طولانی ، در مشتم آب می شود ، وقتی برف می بارد ..... کاشکی پروانه ها را چراغی بود ..... کاشکی..... |
| آرشیو موضوعی |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
RSS
|